کالسکه های آشنایی من و بهترینم
زنهایی که به دنبال برابری با مردها هستند آرزوی بسیار کوچکی دارند !! " تیموتی لیری "
سلاااااااااام .سلام به همه شما عزیزای دلم من با تاخیر اومدم .با تاخیر چون میخواستم با یه انگیزه جدید بیام . الان بخاطر جبران پست قبل اومدم .بخاطر همسری اومدم بعد با دیدن عکسهاشون خوندن شیرین کاریهاشون خوندن و دیدن مراحل رشدشون و عکسهای جیگریشون دوباره سرحال میشم و لبخند میزنم به کارم ادامه میدم و سرزنده میشم . بعد به وبلاگهای بقیه مامانها و همسریهاشون ، دوستام و... سر میزنم و..... اینجوری یه روز خوب و شروع میکنم . این مدت که نبودم اتفاق زیاد بوده .مهم هاش و مختصر و مفید میگم . اول : با یه دنیا عذرخواهی و یه دنیا عشق و با تاخیر عید غدیر و قربان و به تکتکتون تبریک میگم . دوم : پیشاپیش یلداتون مبارک یلدا بهمون میگه زندگی آنقدر زیباست که بخاطر یه دقیقه بیشتر باهم بودنمون باید جشن بگیریم . سوم : ۲۴ / این ماه تولد عسلکم ، عزیز دلم ، فائزه جونم بود . اونهایی که با من همراهن و بیشتر پست هام و خوندن میدونن من ۲ تا خواهر شوهر گل دارم که چون اولی دوره و دانشجوی تبریزه من با دومی که ازم کوچیکتره و جای خواهر کوچیکترمه خیلی راحت و صمیمی ام و خیلی دوسشون دارم ولی میگم چون آبجی اولی دیر به دیر میاد من بیشتر لحظاتم و با دومی ام مخصوصا این مدت طووووللللاااانی که مامانم تهران بودو من خونه همسری بودم و دلتنگی هام و دلگیریهام و نگرانیهام و خستگیهام بعداز آقایی برای عسلکم بود (عسلکم اسمی که من روش گذاشتم )تولدش به دلایلی جشن نگرفتیم یعنی گرفتیم ولی فقط خانوادگی. خودش و مامان بابا و من و اقایی ، با کیک و میوه و کادوها .........ولی با تمام مختصر و مفیدیش حسابی به یاد ماندنی شدو خوش گذشت . ایشالا ۱۰۰۰ ساله شی عزیز دلم و به آرزویی که دوست داری برسی ، زود زود زود . چهارم : این تعطیلات اگه از یکسری چیزهاش فاکتور بگیریم تعطیلات خوبی بود ، تمام خاله ، دایی های آقایی از تهران و راهای دور اومدن و خونه مامان جون جمع بودن . یه عالمه بچه های قدو نیم قد که بزم بزرگان و گرم و پر خنده میکردن .به هممون حسابی خوش گذشت . دیگه جونم براتون بگه با مامان و خواهرم و داداشم تلفنی در تماس بودم و گاهی خیلی دلتنگشون میشدم . یه شبم تولد نگین جونم (دختر دایی آقایی که من خیلی دوسش دارم ) بود چون همشون دور هم جمع بودن اینجا تولدش و گرفتن که متاسفانه نتونستیم بریم خواهر شوهری از این به بعد فائزه جون یا ابجی کوچیکه میگم ، حالش خیلی بد شد و...... دیگه جونم بازم براتون از پنجشنبه جمعه های این هفته بگه که مثل بیشتر آخر هفته ها خوش گذشت ، تنها فرصتی که میشه خوابید خیلی بهمون چسبید. امروزم سر حال تو شرکتم . و همیشه تو شرکت منتظر یه فرصت برای سر زدن به خونه های دلتون و نوشتن حرف دلم . که خدارو شکر امروز چون پرسنل شرکت جایی دعوت بودیم و همه رفتن جز من این فرصت دست داد . فقط اینکه وای که چقد حرف تو دلم بود و داشتم میترکیدم . از این به بعد سعی میکنم زود به زود تر بیام تا پستام اینطوری نشه .
عزیز دلم ، همیشه همراهم ، همیشه مهربونم ، علی جونم این مدت مسائل سخت و تلخی رو با هم داشتیم که زمان برد ولی خدارو شکر مثل همیشه سربلند و خستگی ناپذیر بیرون اومدیم . بخاط تمامی گذشتهات و صبرت و خوش اخلاقی هات دستهای همیشه گرم و پر تلاشت و میبوسم .

![]()
بخاطر الهام گلم اومدم که به من نشاط میده ، امید میده و حس نوشتن میده
بخاطر هستی جونم که همیشه پست جدیدش و میخونم و نمیتونم نظر بدم
براش ولی در جریان ریز ریز کارهرش و نمرهای توپ ترم ۷ زبانش هستم ....
بخاطر تک تک گلهایی که برام نظر میذارن و بهم سر میزنن . بخاطر تک تک نینیگولوهایی که از خاله هستیشون یادشون نره . فرشته هایی که تا از کار روزمره خسته میشم از زندگی دلم میگیره میرم تو وباشون و دعا میکنم مامان جونهاشون عکسی مطلب شیرینی .... چیزی گذاشته باشن تا من به جریان زندگی برگردم . وبلاگ نیلوفر خوش خنده
آندیای شیرین زبون
الهام خوش تیپ و عزیزم
هستی قشنگم با موهای کوتاه و دوست داشتنیش
النای گوگول و ناناس من
نیوشا خانم که مامانش خیلی کم پیداست
محمد مهدی خاله جون که الان میخوام بنویسم دلم یه حالی میشه
شرمینه ی مو قشنگم که یه بار به آخر عمرم شده باید موهاش و شونه کنم ![]()
پوپلی و عکسهای خیلی توپش و حال و هوای اونور و ...
رومینای بلا که تو خونه حسابی میتازونه
آقا کورش خوشکلم که مرد کوچیک خونه است
و عسلک عزیز و خوش رقص که قلم مامانش حرف نداره
نازگل خوشکلم که امروز وقتی عکسش و دیدم کلی کیفور شدم
سینای شیطون و
ارشیای چشم قشنگم که قراره نجار بشه ![]()
![]()
دل آرای معصوم و محبوب
و .........................
![]()
![]()
نفس کشید ، مهمونی رفت ، مهمونی داد ، به کارها رسید ، به همسر رسید و .... همین پنجشنبه جمعه است که من خیلی روش حساسم و دلم میخواد بهترینها تو این دو روز رقم بخوره . که خدارو شکر با کمککککککککککک فراوان همسری
همینطور میشه . ۵ شنبه ساعت ۱ که میرم میگه برنامه امروز فردا دوست داری چی باشه ، بخوابی ، بگردی و..... بعد با اون شرایط و امکاناتی که داریم برنامه میریزیم و حاااللل میکنیم این جمعه شب دوستام و با شوهرهاشون دعوت کردم ما چندین سالل که۳ تا دوستیم . ۳ تا دوست واقعا واقعی . من و مرضیه و مونا ، اونها سر خونه و زندگیشونن و منم عقد . گفتیم با شوهرهامون جمع شیم که اونها هم با هم اشنا شن یعنی بیشتر آشنا شن و بیشتر ارتباط داشته باشیم . صمیمی تر و بی تعارف تر .خیلی خوش گذشت . جاتون خالی . به پیشنهاد خودمون خانوما قرار شد تهیه نبینیم چند جور غذا نذاریم تا خاکی و رفت و آمد ها آسون شه منم قرمه سبزی گذاشتم با ماست و ترشی و سالاد و دوغ و ..... ![]()
![]()
یه گاری باربری زده به کنار ماشین آقایی ، اعصابش بهم ریخته ، چیزی بهش نگفته ، میگه این بیچاره با این وضع کار میکنه تو این سرما ، من چی بهش بگم . ولی کنار ماشین تو رفته و یکمی رنگش رفته . من همش دلداریش دادم و گفتم حتما قسمتی بوده خدارو شکر به مال خورد ......بخاطر پولش اصلا حساس و ناراحت نیست چون ماشین مال اقای پدر جون ، میگه امانت و من میخوام خط روش نیفته و ...در صورتی بخدا اگه بابا خم به ابرو بیاره .![]()
![]()
![]()
قدرت و میدونم . به خودم میبالم و خدا رو شاکرم .![]()
یلدات مبارک عززیییییزممم ![]()
| Design By : Night Melody |

